خوش آمدید

جستجو

تبلیغات





ثبت موقت

    نمی نویسم ,مگر مینویسم به امید, به امید اینکه اگر کسی روزی اتفاقاً به وبلاگم سرزد و این مطلب را خواند,(آدم هوشیار از گذشته دیگران تجربه میگیره) نمی خوایم که ادبی نوشته کنم,ادعاهم نمیکنم که داستان نویس هستم اما همانقدر مینویسم که همه گی خوانده بتانه و تا حدی نوشته میکنم که مورد توجه همه قرار بگیره وگرنه مه هم دوست دارم که ادبی نوشته کنم و از کنایه ها استفاده کنم و هدفم را در لابلای متون ادبی پنهان کنم تا خواننده به دقت بخوانه و به زحمت متوجه هدف شود.

    اوه ببخشید بسیار پر گفتم ههههه

    خوووو به هرصورت میریم سر اصل مطلب, چی میخواستم بگویم؟ اممم یادم رفت راستی مه کمی مشکل یاد فراموشی دارم ههههه

    اوو یادم امد!, راستی! گاهی شده به یک سرک قدم میزنی نفرها از پیش رویت میایند یکی پشت دگه  یکی به چهره خشن, و یکی پیش خود گپ میزنه و دست وقولک میزنه , و دگه هم به چهره غمگین تیرمیشه ووو نوع چهره ها به یادت میمانه  به چشم های سرخ اشکی از پرده چشم عبور میکنه و به خاطره ها جایگزین میشه 

    خو دگه  این انسان است تصاویر مختلف در مواقع مختلف به خود میگیره .....

    چه فکر میکنید این که اشخاص را که من ذکر کردم شما دیده اید چه عواملی دارد این چنین یکی خوش و یکی پیش خود دست وقولک میزند و گپ میزنه ویکی هم به چرت روان است, ویکی هم بسیار خشم گین

    ایی ولا یک چیز یادم امد, هله هله اوه خدا شانه ام میپره خدا خیرکنه چه گپ شده....

    یگانتا میگه چشم چپم اگه بپره برمه خوب نیست باز ازمه شانه چپم خوب نیست ههههههه شوخی کردم

     

     

     


    این مطلب تا کنون 8 بار بازدید شده است.
    منبع
    برچسب ها : میزنه ,چهره ,یادم ,نوشته ,ادبی ,ادبی نوشته ,
    ثبت موقت

تبلیغات


    محل نمایش تبلیغات شما

پربازدیدترین مطالب

آمار

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

تبلیغات

محل نمایش تبلیغات شما

آخرین کلمات جستجو شده

تگ های برتر